چکیده
عناصری که حاکمیت برای هویتبخشی به جامعه تعیین میکند سهم اساسی در تعیین هویت مردم جامعه دارند. دولت پهلوی از همان آغاز تأسیس تصمیم گرفت هویت ایرانیان را دگرگون کند. بنابراین عناصر جدیدی را برای تحمیل به هویت ایرانیان به استخدام گرفت. از جمله این عناصر «باستانگرایی» بود؛ دانشی که به دولت برای چنین برساختی یاری رساند باستانشناسی بود. باستانشناسی در دوره پهلوی تبدیل به یک «نهاد» شد.
مقاله حاضر در نظر دارد به «باستانشناسی» در دوره پهلوی بپردازد و با بررسی آن به مثابه یک نهاد، جایگاه آن در هویتسازی دوره پهلوی برای جامعه ایران را بیان کند. در خلال بررسی، به مجموعهای از فسادهای سیاسی، فرهنگی و اقتصادی بپردازد که حول این نهاد شکل گرفت. مسئله این مقاله بررسی توأمان نهاد باستانشناسی، جایگاه آن در هویت مطلوب دولت در دوره پهلوی و در نهایت اشاره به برخی معضلها و فسادهای پیرامون آن در دوره ذکر شده است. باستانشناسی در دوره پهلوی به مثابه دانشی برای قوامبخشی به هویت مطلوب قدرت شکل گرفت. باستانشناسان خارجی با کاوشهای خود هویت باستانی مورد نظر قدرت را برجسته کردند. باستانگرایی افراطی و باستانشناسی پهلوی اگرچه در ابتدا برای آن دولت آورده داشت اما به قیمت تاراج آثار باستانی ایران تمام شد و همزمان با سامان دادن هویت ملی مطلوب قدرت، بخش مهمی از میراث را به غارت برد. در واقع باستانشناسی به بهترین نحو وظیفه خود را در قبال هویتبخشی قدرت انجام داده بود و به همان نسبت نیز در تاراج اشیاء کاوش شده ضربههای جبرانناپذیری به تاریخ ایران وارد کرد.